خیلی دوست دارم بنویسم الان اما می دونم چه طور بنویسم و حرف هام را بزنم اما بیخیالش هر چی رسید به کیبرد می نویسیم دیگه بگذریم … این که خدا بسیار با معرفت و با مرامه که بر هیچ کس پوشیده نیست منم از این قاعده مستثنی نیستم. توی این چند وقتی که گذشت خیلی اتفاقات افتاد کسی هم که خدا را شکر نپرسید چرا و چی شد به قول قدیمی ها اصلا کسی نگفت امین خرت به چند؟ اما خوب خوبه ادم گاهی با خدای خودش حرف بزنه دست نیاز به سوی کسی دراز کنه که دست رد به سینش نزنه و واسه کسی درد و دل کنه که مطمئن باشه اون راز و دلتنگی ها را به کسی نمیگه و حرف هایی را بزنه که نه شب می فهمه و نه روز باور می کنه و خلاصه کسی که توی رفاقت هم کم نمیذاره و هرچقدر هم بهش خیانت و کنی بازم دوستت داره و میاد طرفت و بغض یک دنیا را از دلش کم می کنه راستش این چند وقت نمی دونم من خدا را گم کرده بودم یا … اما وقتی جاهایی میدیدم توی اوج درموندگی یک چیزی کمکم می کنه بازم دلم خوش میشد و به کارم ادامه میدادم نمی دونم چه طور بنویسم اخه میدونی گفتن اینجور حرف ها واسه ما ادم ها یک جوری شده شاید چون اینشتین نیومده قانون هاش را فرمول بندی و واسمون اثبات کنه پس منم نمی خواهم حرف هایی بزنم که از همون نگاه های یک جوری بهم بشه فقط میتونم بگم که …. بیخیال هیچی نمیتونم بگم اما باز هم طبق معمول یک آهنگ میگذارم که به نظرم از زیباترین اهنگ هاییه که حس خوبی به آدم میده یکی از وبلاگ نویسان در وصفش گفته بود به نظرم شادمهر دیگه هیچ وقت نتونه از این آهنگ قشنگتر بخونه و راستش الان که داشتم برای متن شعرش جستجو می کردم به وبلاگی برخوردم که خانمی از رابطه های جنسیش توی اون وبلاگ می نوشت در پستی این اهنگ را جزو اهنگ های مورد علاقه اش قرار داده بود میگی نه؟ تو گوگل بزن “آشنا ترین غریبه” یک وبلاگه توی بلاگر و با اسم بیتا شروع میشه این را که دیدم بیشتر به اون جمله رسیدم که میگه :
خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست
خوب دیگه بیشتر از این حرف نمی زنم این شما و این اهنگ بسیار بسیار زیبای معبود با صدای شادمهر عقیلی که توصیه اکید میشه دانلود کنید :
گر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه؟ ، شوم ناخوانده مهمانت چگونه؟
تو معبود منی بگذار داد از دل بگیرم ، پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم
تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران ، تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم
اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه ، شوم ناخوانده مهمانت چگونه
در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم ، تو شادم کن که سوز غم بر آمد از نهادم
تو می گفتی صدایم کن زه سوز سینه هر شب ، صدایت میزنم اما رسی آیا به دادم؟
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم ، به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم ، به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم
به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم
- پست های مرتبط :
1-خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست









