نگاشته شده توسط: امین هاشمی | اکتبر 30, 2008

و ما هم مریض شدیم…

آخخ آخخ آخخ پریروز (3شنبه شب) آقا جواد پیشنهاد دادند که دیروز (4شنبه) بریم خونه ی اونها با هم درس بخونیم. زنگ آخر کلاس فیزیک آقای اسحاقی وقت اضافه اورد و کمی از مضرات فستفود و موادغذایی کارخونه ای و فراوری شده حرف زد. که زنگ خورد و جواد گفت اقا زنگ خورد بریم اسنکو بخوریم که امین را کار دارم.

معمولا عادت ندارم از یامی غذا بگیرم رفتیم مقادیری غذا زدیم. و گفتیم تا ساعت 3 استراحت و بعدش هم حسابان. تا ساعت 3 پای کامپیوتر بودیم من عکس های رفتینگ (یک ورزش؟! مهیج که کسایی که مایلند توی این برنامه شرکت کنند کامنت بدهند تا راهنماییشون کنیم) جواد اینا را دیدم که جمعه رفته بودند و اساس حال کرده بودند. منم قول دادم توی برنامه بعدی شرکت کنم.

رفتیگ - یک ورزش بسیار مهیج

رفتیگ - یک ورزش بسیار مهیج

این عکس های روز جمعست که جواد بهم داد عکس هایی گذاشتم ، که از دور باشند و کسی معلوم نباشه.

رفتیگ - برای اولین بار در ایران

رفتیگ - برای اولین بار در ایران

راستی یک وبلاگ هم برای جواد ساختم و با وردپرس آشناش کردم که امیدوارم شما هم سربزنید. (معرفیش از زبان خودش)

از حول و حوش ساعت 4 فهمیدیم که نبرد سختی درمرکز فعالیت های بدنی شکل گرفته این نبرد تا ساعت 9 شب ادامه داشت که یکدفعه نمی دونم چی شد معدم هیپنوتیزم شد یا چیز دیگه ای که مری من حرکات دودیش به هم خورد یادش رفت کارش بالا به پایینه و نه بالعکس !  (عزیزم حالت به هم نخوره هر چی عشقم کشید می نویسم نمی خوای برو به سطر پایین تر و بخند)

خلاصه ما هم شامل مرضای اسلام شدیم (امن یجیب …) صبح که از خواب زهر مار بلند شدم فهمیدم سید عزیز خانه ماندند برای پرستاری اینجانب ساعت 10 تشریف بردیم دکتر که اینقدر ملتو اونجا خندوندم که فکر کنم خیلیا یادشون رفت چشون شده :P مخصوصا قسمت تزریقاتش باحال بود و تشکر من از تزریقاتچی (البته دکتر خوشگله  مسئول داروخونه هم که … )

حالا اومدیم خونه پدرجان مشغول درست کردن کته هستند برای اینجانب و منم داشتم دعا می کردم که بعد خوردنش شماره ی 115 یادم بمونه که وقتی کته ی حاجی اماده شد فهمیدم شم آشپزی بالایی دارند ایشون تقریبا یکم ، زیاد نه ها یکم چیزی حدود 99% برنج شفته شده بود و وقتی در قابلمه را برداشتم فکر کردم کوکو یا فرنیه که با آزمایش فهمیدیم نه بابا برنجه که به این شکل در امده.

خلاصه مدرسه که دودر شد اما ما حالمون خوب نشد.الانم از روی بی کاری دارم این ها را می نویسم پست بعدی را هم الان شروع می کنم یک یک پست خیلی جالب (حداقل برای من که اینطور بود) در مورد کتاب مسافری از کی – پکسه. خوب بهتره ادم بحث بیمارشو کش نده و منم اینجا این پست را تمام می کنم. البته یک آهنگ زیبا از محسن چاووشی هم هدیه می گزارم برای کسانی که این پست را تا انتها مطالعه کردند.

عصا

آلبوم : یه شاخه نیلوفر » آهنگ : عصا

شاعر:امیر ارجینی     آهنگ ساز: محسن چاووشی   تنظیم:محمد رضا آهاری

اگه شکسته پای من گریه نکن عصای من
هر چه شکست بنویس به پای گریه های من
نگو تمومه طاقتت نمونده روز راحتت
نگاه با صداقتت غنیمته برای من
آینه و شمعدون نمی خوام من لب خندون نمی خوام
هر چی که خندس واسه تو هر چی غمه برای من
بخند و از خنده بگو از غم بازنده بگو
عمر بزرگوارتو تلف نکن به پای من
عشق منو می خوای چی کارعذر و بهونه کم بیار
دوس ندارم که عاقبت تو بشکنی به جای من

12 – دانلود عصا با کیفیت های [192] [128] [64] [24]


پاسخ‌ها

  1. سلام
    ایول
    سر میزنیم به ایشان


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها